❤ ‿❤ اشک باران ❤ ‿❤
عاشقانه و عارفانه
 
 
چهارشنبه 16 اسفند 1391 :: 15:48 ::  نويسنده : ashkbaran

        ناری ناری ۵۵١۶۴١٧
۵۵١٣٩٨۶   برو فکرشم نکن
۵۵١٣٩٨٣   تقدیر
۵۵١٣٩٧۴   توبه
۵۵١٣٩٧٨   جنون
۵۵١٣٩٧۶   چه زود
۵۵١٣٩٨٨   خدایا
۵۵١٣٩٨۴   درد جدایی
۵۵١٣٩٧٩   رد پات
۵۵١٣٩٨٠   رد پات۲
۵۵١٣٩٨٢   عشق من و تو
۵۵١٣٩٧٧   کاش بدونی
۵۵١٣٩٨٩   نگاه خیس
۵۵١٣٩٨٧   وای
۵۵١٣٩٨۵   هرگز نشد

۵۵١٣٩٨١   یکدونه من    



چهارشنبه 16 اسفند 1391 :: 15:37 ::  نويسنده : ashkbaran

            ۵۵١۴۶٢۶  بهونه سامان جلیلی۹۰

۵۵١۴۶٢٩ حال خراب این روزات سامان جلیلی۹۰

۵۵١۴۶٣٠ حال خراب این روزات۲ سامان جلیلی۹۰

۵۵١۴۶٢۴ حس آرامش سامان جلیلی۹۰

۵۵١۴۶٢۵ حس آرامش۲ سامان جلیلی۹۰

۵۵١۴۶٢٧ رفیق نیمه راه سامان جلیلی۹۰

۵۵١۴۶٢٣ عشق منو پس زدی سامان 

    ۵۵١۴۶٢٨ کاری به کارم نداری سامان جلیلی۹



چهارشنبه 16 اسفند 1391 :: 15:34 ::  نويسنده : ashkbaran

 

۵۵١۴٧٠٠  حرف دلم

free کد آهنگ های پیشواز مهدی احمدوند


۵۵١۴۶٩۴  خواب پریشون

free کد آهنگ های پیشواز مهدی احمدوند

۵۵١۴۶٩٨ دست عمو

free کد آهنگ های پیشواز مهدی احمدوند
۵۵١۴۶٩۶  دلم می خواست

free کد آهنگ های پیشواز مهدی احمدوند
۵۵١۴۶٩٩  دوست دارم

free کد آهنگ های پیشواز مهدی احمدوند
۵۵١۴۶٩١  ساعت رفتن

free کد آهنگ های پیشواز مهدی احمدوند
۵۵١۴۶٨٨  عشق اول    

۵۵١۴۶٨٩ نارفیق1                                                                                                            

free کد آهنگ های پیشواز مهدی احمدوند
۵۵١۴۶٩٠  نا رفیق۲

free کد آهنگ های پیشواز مهدی احمدوند
۵۵١۴۶٩٣  نقطه ضعف

free کد آهنگ های پیشواز مهدی احمدوند
۵۵١۴۶٩٢ یاد من

free کد آهنگ های پیشواز مهدی احمدوند
۵۵١۴۶٩٧  یه شاخه گل

free کد آهنگ های پیشواز مهدی احمدوند



چهارشنبه 16 اسفند 1391 :: 15:27 ::  نويسنده : ashkbaran

            یکی بود یکی نبود ٣٣١۴٧٢٨

باید کاری کنی ٣٣١۴٧٢٩
.
بیا برگرد ٣٣١۴٧٣٠
.
نبض احساس ٣٣١۴٧٣١
.
برو ٣٣١۴٧٣٢
.
به خدا ٣٣١۴٧٣٣
.
خاطره ها ٣٣١۴٧٣۴
.
دقیقه های آخر ٣٣١۴٧٣۵
.
عشق یعنی این ٣٣١۴٧٣۶
.
دیدی ٣٣١                 آرزو ٣٣١۴٧٣٨ 



چهارشنبه 16 اسفند 1391 :: 14:54 ::  نويسنده : ashkbaran

نمیدانم چرا تنم میلرزد وقتی صبحت از تو میشود نه از ترس حضورت نیست ،

از آروزی به تو رسیدن است ، از شاید ها و باید ها

و از اینکه نمیدانم داشتنت رو عاشقانه اشک بریزم یا دوریت را …

شاید روزی تنم لرزید و دستانت را روی شانه هایم گذاشتی

و گفتی زیر لب اشک شوق بریز من به کنارت آمده ام برای همیشه !
::
::
گاهی آنقدر دلم هوایت را میکند …

شک میکنم به اینکه ، این دل مال من است یاتو …
::
::
دلم میخواهد کسی باشد ، خوب باشد ، مهربان باشد ، بس باشد

و همه ی این بودن هایش فقط برای من باشد ، فقط برای من !
::
::
وقتی که تو نیستی دنیا چیزی کم دارد مثل کم داشتن یک وزیدن ، یک واژه ، یک ماه !

من فکر می کنم در غیاب تو همه خانه های جهان خالیست !
::
::
اینکه یه نفر بهت بگه “مواظب خودت باش” حس خوبی داره

اما بهتر از اون وقتی هستش که یه نفر بهت میگه “نگران نباش من باهاتم”
::
::
میتوانم دنیا را یک دستی فتح کنم

به شرطی که دست دیگرم را تو گرفته باشی . . .
::
::
نمی دانم آلزایمر بودی یا عشق !

از روزی که مبتلایت شدمخود را از یاد بردم . . . 

 



چهارشنبه 16 اسفند 1391 :: 14:50 ::  نويسنده : ashkbaran

                 قطار می رود، تو میروی، تمام ایستگاه میرود و من چقدرساده ام که سال های سال در انتظار تو کنار

این قطار رفته ایستاده و هم چنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام !
::
::
تو را در باد گم کرد و به انتظار نشست و نمی دانست مسافران باد را بازگشتی نیست . . .
::

::
قــول بــده کــه خــواهــی آمــد

امــا هــرگــز نیــا!

اگــر بیــایــی

هــمه چیــز خــراب می شــود!

دیــگر نــمی تــوانــم

اینــگونــه بــا اشتــیاق

بــه دریــا و جــاده خیــره شــوم!

مــن خــو کــرده ام

بــه ایــن انتــظار،

بــه ایــن پــرســه زدن هــا

در اسکــله و ایستــگاه!

اگــر بیــایــی

مــن چشــم بــه راه چــه کســی بمــانــم؟
::
::
نیستی و نمیدانی در انتظارِ تو کاسه ی صبر که هیچ ! صبر کاسه هم لبریز شده !
::
::
هر شب که انتظارت را می برم به روز / شرمنده ام که بی تو نفس میکشم هنوز
::
::
گیرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خیال

پس دلم منتظر کیست عزیز این همه سال؟

پس دلم منتظر کیست که من بی خبرم؟

که من از آتش اندوه خودم شعله ورم؟

ماه یک پنجره وا شد به خیالم که تویی

همه جا شور به پا شد به خیالم که تویی… 



چهارشنبه 16 اسفند 1391 :: 14:34 ::  نويسنده : ashkbaran

 قطار می رود، تو میروی، تمام ایستگاه میرود و من چقدرساده ام که سال های سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده و هم چنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام !
::
::
تو را در باد گم کرد و به انتظار نشست و نمی دانست مسافران باد را بازگشتی نیست . . .
::
::
قــول بــده کــه خــواهــی آمــد
امــا هــرگــز نیــا!
اگــر بیــایــی
هــمه چیــز خــراب می شــود!
دیــگر نــمی تــوانــم
اینــگونــه بــا اشتــیاق
بــه دریــا و جــاده خیــره شــوم!
مــن خــو کــرده ام
بــه ایــن انتــظار،
بــه ایــن پــرســه زدن هــا
در اسکــله و ایستــگاه!
اگــر بیــایــی
مــن چشــم بــه راه چــه کســی بمــانــم؟
::
::
نیستی و نمیدانی در انتظارِ تو کاسه ی صبر که هیچ ! صبر کاسه هم لبریز شده !
::
::
هر شب که انتظارت را می برم به روز / شرمنده ام که بی تو نفس میکشم هنوز
::
::
گیرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خیال
پس دلم منتظر کیست عزیز این همه سال؟
پس دلم منتظر کیست که من بی خبرم؟
که من از آتش اندوه خودم شعله ورم؟
ماه یک پنجره وا شد به خیالم که تویی
همه جا شور به پا شد به خیالم که تویی…



چهارشنبه 16 اسفند 1391 :: 14:32 ::  نويسنده : ashkbaran

 

نگاهم بیقرار هجوم قدم های توست
و تو با خبری
اما…
هرگز از جاده ی دلم گذر نمی کنی…
::
::
دیـالوگِ همیشه یـک نفـره ام را
هـی مـرور میکـنم تا وقتی به چشم هایت میرسم حرفی برای گفتن داشته باشم ،
اگــر “انگشت های هیــس” دوبـاره ژسـت عــاشقانه ام را به هـم نزنند…
::
::
سرم سنگینی حرفی را دارد
که توان گفتنم نیست
زبانم دنبال فرصتی
و چشمم
دنبال محرم رازی می گردد
بی تاب دیدنت هستم!
::
::
هوای عصرهای من عجیب تـو را کم دارد !
آغوش تـو را کم دارد !
نفس های تـو را کم دارد…

 



چهارشنبه 16 اسفند 1391 :: 14:30 ::  نويسنده : ashkbaran

 

دیگر از این شهر
میخواهم سفر کنم
چمدانم را بسته ام
اگر خدا بخواهد امروز میروم
نشسته ام منتظر قطار
اما نه در ایستگاه
روی ریل قطار…
::
::
عجـــــــــیب است …
یــــک جای کــار اشکال دارد ،
نه به پدرم رفته ام ؛ نه به مادرم !
مــــــــن بر باد رفته ام … !
::
::
این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرامِ دیدارش کردم …
::
::
می توانی آنقدر خسته باشی
که خواب را
که کابوس را
حتی مرگ را، پس بزنی؟
جهان جوابم کرده است…
::
::
دلَم باران می‌خواهد
و چتری خراب
و خیابانی که
هیچ‌گاه به خانه‌ی تو نرسد…

 



چهارشنبه 16 اسفند 1391 :: 14:28 ::  نويسنده : ashkbaran

اگر عشق نبود 


از غم خبری نبود اگر عشق نبود


دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟

 


بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود


این دایره‌ی کبود، اگر عشق نبود 



از آینه‌ها غبار خاموشی را


عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟

 


در سینه‌ی هر سنگ دلی در تپش است


از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

 



درباره وبلاگ


موضوعات
تلگرام
تسلیت.... کاش می شد … مجموعه جملات زیبا و عاشقانه بسیار ناب و رمانتیک خاص 96 – 2017 عشق من.... عشق .... دوستت دارم ... برهان عشـق…
پيوندها
نويسندگان
 
 
 

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید