|
❤ ‿❤ اشک باران ❤ ‿❤ عاشقانه و عارفانه |
|||
|
سهشنبه 10 دی 1392 :: 23:58 :: نويسنده : ashkbaran
![]() همیشه وقتی یکی ازم میپرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... .
ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم: یکی!!! میدونی چرا؟ چون قویترین و بزرگترین عددیه که میشناسم... . دقت کردی که قشنگترین و عزیزترین چیزای دنیا همیشه یکی هستن؟؟؟ ماه یکیه... . خورشید یکیه... . زمین یکیه... . خدا یکیه... . مادر یکیه... . پدر یکیه... . تو هم یکی هستی... . وسعت عشق من به تو هم یکیه... . پس اینو بدون از الآن و تا همیشه یکی دوستت دارم... .
سهشنبه 10 دی 1392 :: 23:49 :: نويسنده : ashkbaran
![]() دلت که میگیره
یهو دنیات کوچیک میشه انســــانهــــا عمومـــــا" دو دستــــه انــد :
تـــــو . . . . و بقــیــــه . . . .
سهشنبه 10 دی 1392 :: 21:44 :: نويسنده : ashkbaran
باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد عشق هم نمیخواهم اصلا،فقط دوستم داشته باش آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگی ام بگیرد بعد همانجا بمیرم،تانبینم روز های آینده را روزهایی که دیگر دوسم ندارد و دیگر مرا در آغوش نمیگیرد همان کاری را که باید هنگامی که در آغوش تو بودم میکردم باید میمردم همان موقع که عاشقم بودی.....
دنیا را بد ساخته اند کسی که دوستش داری دوستت ندارد کسی که دوستت دارد دوستش نداری و کسی که هم تو او را دوست میداری هم او تو را به رسم و ایین زندگانی به هم نمیرسید و این رنج است زندگی یعنی این... سهشنبه 10 دی 1392 :: 21:37 :: نويسنده : ashkbaran
تو چه گفتی سهراب؟ قایقی خواهم ساخت... با کدوم عمر دراز؟ نوح اگر کشتی ساخت،عمر خود را گذراند با تبر روز و شبش،بر درختان افتاد سالیان طول کشید،عاقبت اما ساخت پس بگو ای سهراب...شعر نو خواهم ساخت بیخیال قایق... یاکه میگفتی... تا شقایش هست زندگی باید کرد؟ این سخن یعنی چه؟ با شقایق باشی...زندگی خواهی کرد ورنه این شعرو سخن یک خیال پوچ است پس اگر میگفتی... تا شقایق هست،حسرتی باید خورد جمله زیباتر میشد تو ببخشم سهراب... که اگر در شعرت،نکته ای اوردم،انتقادی کردم بخدا دلگیرم،از تمام دنیا،از خیال و رویا بخدا دلگیرم،بخدا من سیرم،نوجوانی پیرم زندگی رویا نیست زندگی پر درد است زندگی نامرد است،زندگی نامرد است ![]() صبر کن
عشق که شکل گرفت لب ، قلب ، چشم ، گویا می شود و ذهن پاک می شود از غبار آن وقت با من باش ، همیشه ی من !!! دوشنبه 09 دی 1392 :: 16:29 :: نويسنده : ashkbaran
![]() گریه شاید زبان ضعف باشد !
شاید کودکانه ، شاید بی غرور اما هر وقت گونه هـایم خیس می شود می فهمم نه ضعیفم ، نه کودکم ، بلکه پر از احساسم . . .
بهانه هم اگر میگیری بهانه مرا بگیر…
آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید