|
❤ ‿❤ اشک باران ❤ ‿❤ عاشقانه و عارفانه |
|||
|
جمعه 08 شهریور 1392 :: 19:36 :: نويسنده : ashkbaran
جمعه 08 شهریور 1392 :: 19:30 :: نويسنده : ashkbaran
من به تنهایی هایم بسنده خواهم کرد
...
به افکارم به چشمانم و به گامهایم که بی تو ، میل به هرزگی دارند خاموشی خواهم افکند!
من به پای آن روز که قرعه عشق به نام ما خواهد افتاد، هوس هایم را به بیراهه نخواهم کشاند و رشته افکارم را، به قدرت بی همتای عشق وصله خواهم زد.
من به عشق امید دارم...
که امید دارم در شبی بارانی، از واپسین کوچه های قلبم که عمریست رنگ بی رنگی تنهایی گرفته اند، عبور خواهی کرد و با عطر نفس هایت ، وجود دوباره ای برایم خواهی ساخت.
آن شبی که دیگر بودنم،برای من واحد نخواهد بود آن شبی که به خدایمان عاشقانه لبخند خواهیم زد.
من به آن روزها امید دارم و به خاطرت، و تنها به خاطرت، در سخت ترین و دردناک ترین ثانیه ها خواهم ماند و خواهم ایستاد.
و تنها به خاطرت، این بودنم را با عشق خواهم ستود...
جمعه 08 شهریور 1392 :: 19:26 :: نويسنده : ashkbaran
شب را سپری می کنم تا در گذر لحظه هایم، .......... نگاهم بر زیبایی نگاهت خیره گردد و من باشم و چشمان تو و اشتیاق عشق ........... از حصار افکار پریشانم می گریزم و می روم، تا به روزی که دستهایمان به هم آغوشی هم برسند تا به روزی که به بها و بهانه عشق، تنمان کنار هم آرام گیرند. ........... می روم تا در پی من گامهایم، آرزوی با تو بودن را به تصویر بکشند.
کاش من هم کسی را داشتم ........
که با بستن چشمانم .......
حس قشنگ نگاهش را احساس میکردم .......
بوی نفسهایش را میشنیدم ........
کاش من هم کسی را داشتم .......
که حتی وقت نبودنم ....
عاشقم باشد ........
کاش .....
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!
دوشنبه 03 تیر 1392 :: 12:15 :: نويسنده : ashkbaran
دوست می دارمـش … امـّـا … می تـرسم بـگویــم و بگـویـد : ” مرسـی !! ” یــا بگویـد بـه این دلـیـل و آن دلـیـل دوسـتـم نـدارد … یــا چـه می دانـم … مثـل خیـلیـهـا بگـویـد لیـاقـتـم بـیـشـتـر از این حرفـهاسـت … می تـرسـم از اینــکـه هـرچـیـزی بـگویـد جُـز : ” مــَــن هـم دوسـتت دارم … ”
پنجشنبه 23 خرداد 1392 :: 09:25 :: نويسنده : ashkbaran
به دلتنگی هایمـــ دست نزن
دروغ... چرا همه به هم دروغ میگن ؟ این دروغ باعث شده از اینکه بخوام کسی رو دوست داشته باشم خیلی بترسم شاید برای همین اینقدر تنها شدم
آخرین حرف تو چیست؟ قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض یک طرف خاطره ها! یک طرف پنجره ها! در همه آوازها! حرف آخر زیباست! آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟ حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست
زیباستـ ... لحظه هایی که کنارم بودی ... دستانت را در دستانم میگذاشتی ... یادم نمیره لحظه هایی که میگفتی عاشقم هستی ... یادم نمیره لحظه هایی که با همه ی ساده ایش ولی هنوز تو خاطرتم هستند ... هنوزم کنار همون برکه زیبا منتظرت هستم ... برگشت یا برنگشتن تو واسم فرقی نداره ... میخوام فقط منتظر باشم ... حتی اگه نیای ... من که توی این دنیا همه چیمو باختم ... میخوام حداقل چشم انتظاری یکی باشم ... نمیدونم چیکار کردی ... اما ... میخوام منتظر تو باشم ... توی خیالم ...
آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید