|
❤ ‿❤ اشک باران ❤ ‿❤ عاشقانه و عارفانه |
|||
|
چهارشنبه 08 مرداد 1393 :: 22:02 :: نويسنده : ashkbaran
درد دارد وقتی می رود ...
و همه می گویند:دوستت نداشت ...!
و تو نمی توانی به همه ثابت کنی که هر شب ...
با عاشقانه هایش خوابت میکرد...
به همین بغض لعنتی قسم نوبت گریه تو هم میرسد ...
شک نکن ... چهارشنبه 08 مرداد 1393 :: 21:56 :: نويسنده : ashkbaran
بی تــــــــو ترک برداشته ام چهارشنبه 08 مرداد 1393 :: 21:51 :: نويسنده : ashkbaran
دوری اگه هزارتا عیب داره ، به جاش یه خوبی داره … می فهمی یه نفر چقدر دوستت داره فهمیدی چقدر دوستت دارم ؟
رفتـــــم و گفتـــــم از "خیــــــرش"می گذرم... شنیدم زیر لب گفـت: از "شرش" خلاص شدم چهارشنبه 08 مرداد 1393 :: 21:40 :: نويسنده : ashkbaran
ازدلم پرسیدم عشق راخلاصه کن،
گفت: آغازکسى باش که پایان توباشد.
سر بر دیوار میکوبم قلبم میگوید: چرا برای بدست آوردنش نجنگیدی؟ ولی ! عقلم میگوید: چرا او برای بدست آوردنت نجنگید ؟ چهارشنبه 08 مرداد 1393 :: 21:32 :: نويسنده : ashkbaran
ﻋﯿﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺷﮑﺴﺘﻨﯽ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ ﺍﺻﻼ ﻓﺪﺍﯼ ﺳﺮﺕ ﻗﻀﺎ ﻭ ﺑﻼ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺳﺮﺕ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ ﺍﺷﮑﻢ ﺑﯽ ﺍﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺁﺏ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺍﺳﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺭﻭﺷﻦ چهارشنبه 08 مرداد 1393 :: 21:30 :: نويسنده : ashkbaran
مرا اینگونه باور کن : کمی خسته کمی تنها کمی از یاد رفته کمی مغرور کمی بی کس کمی گستاخ کمی سر خوش کمی.. کمی باور کردنم سخته ؟؟ دوشنبه 06 مرداد 1393 :: 11:56 :: نويسنده : ashkbaran
هـی . . . کـمـی آهـسـتـه تـر . . .
مـ ـن هـم از هـیـاهـوی ایـن زمـیـن . . .
از هـق هـق دروغ هـایـم خـسـتـه ام . . . کـمـی آهـسـتـه تـر !
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمی كردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای كفتر و گنجشك كلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشی ، شده كارش فراموشی ، دیگه بارون نمی
باره اگر چه ابر سیاه ، تو كه نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته
بازاریست ، تموم گل ها خشكیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر كردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذركردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم كه تو می دونی،سرخاك
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
دل از
تو
آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید