❤ ‿❤ اشک باران ❤ ‿❤
عاشقانه و عارفانه
 
 
سه‌شنبه 15 اسفند 1391 :: 20:59 ::  نويسنده : ashkbaran

 آه ای مرد که لبهای مرا 

       

  از شرار بوسه ها سوزانده ای                   

  

هیچ در عمق دو چشم خامشم 

  

راز این دیوانگی را خوانده ای؟ 

  

هیچ میدانی که من در قلب خویش

 

نقشی از عشق تو پنهان داشتم؟ 

 

هیچ میدانی کز این عشق نهان

  

آتشی سوزنده بر جان داشتم؟

 

گفته اند آن زن زنی دیوانه است

   

کز لبانش بوسه آسان می دهد

  

آری اما بوسه از لبهای تو

  

بر لبان مرده ام جان میدهد

  

هرگزم در سر نباشد فکر نام 

 

این منم کاینسان تو را جویم به کام 

 

خلوتی میخواهم و آغوش تو

  

خلوتی میخواهم ولبهای جام

  

فرصتی تا بر تو دور از چشم غیر

  

ساغری از باده هستی دهم

  

بستری میخواهم از گلهای سرخ

  

تا در آن یک شب تو را مستی دهم

  

آه ای مردی که لبهای مرا

  

از شرار بوسه ها سوزانده ای

  

این کتابی بی سرانجامست و تو

  

صفحه کوتاهی از آن خوانده ای

(فروغ فرخزاد)

 




درباره وبلاگ


موضوعات
تلگرام
تسلیت.... کاش می شد … مجموعه جملات زیبا و عاشقانه بسیار ناب و رمانتیک خاص 96 – 2017 عشق من.... عشق .... دوستت دارم ... برهان عشـق…
پيوندها
نويسندگان
 
 
 

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید