|
❤ ‿❤ اشک باران ❤ ‿❤ عاشقانه و عارفانه |
|||
|
پدرم! در این تاریکی شب که سوسوی چراغی همدم و مونسم گشته است از تو مینویسم.... از تو که حدیث سکوت را در دلم به ترانه ای مبدل ساختی. ای جلوه گاه خوبی ها.... تمام دفترهایم به خاطر تو ورق خورده اند. لحظه ای در کنار آوارخانه آمالم به نظاره دردهایم بایست تا برایت از روح طوفانی خویش بگویم. کاش لبخندهای تلخ مرا در قاب کهنه ای بر دیوار قلبت می آویختی تا همیشه از لبخندهایم تلاطم امواج یک شوق را بخوانی. بدان که دیگر واژه تازه ای برای سرودن ندارم. دوستت دارم پدر......تا آخر دنیا.
آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید