|
❤ ‿❤ اشک باران ❤ ‿❤ عاشقانه و عارفانه |
|||
|
سهشنبه 02 مهر 1392 :: 21:54 :: نويسنده : ashkbaran
وقتی که دیگر نبود، من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت، من در انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد، من او را دوست داشتم.
وقتی که او تمام کرد، من شروع کردم.
وقتی او تمام شد، من آغاز شدم.
" و چه سخت است تنها متولد شدن، مثل تنها زندگی کردن، مثل تنها مردن! " ![]()
آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید