|
❤ ‿❤ اشک باران ❤ ‿❤ عاشقانه و عارفانه |
|||
|
چهارشنبه 07 آبان 1393 :: 00:38 :: نويسنده : ashkbaran
اما غافل از اینکه عشقش اسمش رو اشتباهی بهش گفته.
هــــــــــــی روزگار...!
. عشقش ازش پرسید :چرا توهم کتکش نزدی؟ سرشو پایین انداخت و زیر لب گفت:اخه چشماش شبیه تو بود ...
هــــــــــــی روزگار...!
.
نه یه هتل بی ستاره واسه هر رهگذر ...
هــــــــــــی روزگار...!
.
ولی بهترین های زندگیشون مردن (بابا و داداش و مرد زندگی)
به سلامتی پسرا که هر چقدر هم پرچم دخترا رو بیارن پایین.
بازم جونشون رو برای سه نفر میدن (مامان و آبجی و زن زندگی) .
.
ولی دلشون گیرِ یه بــــــــــــــــــــــــ ی معرفته ! .
.
آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید